
xa0 وبلاگ نوجوان کلمه هاى وبلاگ امروز کلمه ما محتاج ذرهاى، فقط ذرهاى "توجه" اند. توجهى با چاشنى محبت كه اگر شماى پدر و مادر از آنها دريغ كنيد،گدايىاش را از هر بى سر و پايى ميكنند.نسلى كه يك "حواسم بهت هست" ميخواهد،يك نگر...
ادامه مطلب
u200dxa0xa0به مادران و پدران توصيه مي شود كه حتي كودك را با خواهر يا برادر، پسر خاله ، پسر عمه ، دختر خاله ، دختر عمه يا دوستانش مقايسه نكنيد.xa0 كودك غرور خاصي دارد و نزد همسالان و كودكان ديگر آبرو و احترام ويژه اي دارد. وقتي شما كودكي را با كودك ديگر مقايسه مي كنيد (به طور معمول مقايسه بر اساس ناتواني ها صورت مي گيرد) در واقع غرور او را مي شكنيد. به او بي احترامي مي كنيد، توانايي هاي او را ناديده مي گيرد و ناتوانايي هاي او را به منظور تحقير و سرزنش او مطرح مي كنيد و به رخ او مي كشيد....
ادامه مطلب
به کودک بیاموزیم که وقتی کسی را میu200eرنجانیم، میتوانیم به او پیشنهاد بدهیم که ما را ببخشد، اما چون یک پیشنهاد است، باید آمادگی شنیدن پاسخ منفی را هم داشته باشیم....
ادامه مطلب
u200dxa0u200dبوسیدن فرزند پرخاشگری او را کاهش می دهد. بوسیدن فرزند انرژی های اضافی او را تخلیه می کند.بوسیدن فرزند باعث می شود رابطه عاطفی و روانی بین فرزند و والدین تقویت شود.بوسیدن فرزند اشتهای روانی و غذایی او را افزایش می دهد.بوسیدن فرزند یک نوع تن آرامی را برای او فراهم می كند....
ادامه مطلب
سیمین بهبهانى xa0 زیادی خوب بودن ، خوب نیست زیادی که خوب باشی، دیده نمی شوی می شوی مثل شیشه ای تمیز کسی شیشه ی تمیز را نمی بیند همه به جای شیشه ، منظره ی بیرون را می بینند ولی وقتی شیشه کمی بخار بگیرد وقتی کمی منظره ی بیرون را بد نشان دهد همه آنرا می بینند همه سعی می کنند تمیزش کنند زیادی خوب بودن خوب نیست زیادی که خوب باشی شکننده تر می شوی با هر قدرناشناسی دلت ترک بر می دارد می شکند تکه های شکسته را در دستانت می گیری نگاه می کنی به نتیجه ی زیادی خوب بودنت زیادی خوب بودن خوب نیست زیادی که خوب با...
ادامه مطلب
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.مرد فقیر نار...
ادامه مطلب
من باور دارم؛xa0كه ما مسئول كارهایى هستیم كه انجام مىدهیم، صرفنظر از اینكه چه احساسى داشته باشیم.من باور دارم؛xa0كه دو نفر ممكن است دقیقاً به یك چیز نگاه كنند و دو چیز كاملاً متفاوت را ببینند.من باور دارم؛xa0كه زندگى ما ممكن است ظرف تنها چند ساعت توسط كسانى كه حتى آنها را نمىشناسیم تغییر یابد.من باور دارم؛xa0كه هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.من باور دارم؛xa0كه همیشه كافى نیست كه توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم...
ادامه مطلب
xa0 xa0 پیش از آنکه سقراط را محاکمه کنند از وی پرسیدند:بزرگترین آرزویی که در دل داری چیست؟پاسخ داد: بزرگترین آرزوی من این است کهبه بالاترین مکان آتن صعود کنم و با صدای بلند به مردم بگویم:ای دوستان چرا با این حرص و ولع بهترین و عزیزترین سال های زندگی خود رابه جمع ثروت و سیم و طلا می گذرانید،در حالیکه آنگونه که باید و شاید در تعلیم و تربیت اطفالتانکه مجبور خواهید شد ثروت خود را برای آنها باقی بگذارید،همت نمی گمارید؟! . . . xa0 در هیاهوی زندگی دریافتم ؛چه بسیار دویدن ها،که فقط پ...
ادامه مطلب
تا حالا به لحظه تحویل سال 1450 فکر کردید!!! ؟؟ همه بلند میشن، روی همدیگر رو می بوسن ، و فرا رسیدن سال نو رو بهم تبریکxa0 میگن و ...اون وسط یک مهربون از جمع جدا میشه وxa0 قاب عکسی را میبوسه و روش دستxa0 میکشه و میگه روحت شاد مامان بزرگ، روحت شاد پدر بزرگ !!!xa0xa0میدونید اون عکس کیه ؟ اون عکس من و شماست!!!تبدیل شدیم به یک خاطره ...آنهم شاید اگر خیلی خوش شانس باشیم...این واقعیت روزگار من و توست...xa050 سال دیگر فقط یک خاطره ایمxa0تو یک قاب عکس خاک گرفته...شاید هم نه عکسی و نه قابی ...همین و واقعا ...
ادامه مطلب
آموزگار سر کلاس گفت: xa0 "کشتی مسافران را بر عرشه داشت؛در حال گردش و سیاحت بودند.قصد تفریح داشتند. xa0 امّا، همه چیز همیشه بر وفق مراد آدمی نیست!کشتی با حادثه روبرو شدو نزدیک به غرق شدن xa0 و به زیر آب فرو رفتن!روی عرشه زن و شوهری بودندxa0.هراسان به سوی قایق نجات دویدند xa0 امّا وقتی رسیدند،فهمیدند که فقط برای یک نفر دیگر جا مانده است!در آن لحظه، مرد همسرش راxa0 xa0پشت سر گذاشتxa0و خودش به درون قایق نجات پرید.وxa0xa0زن، بر عرشۀ کشتی باقی ماند! کشتی در حال فرو رفتن بود.xa0زن، در حالی که سعی میکرد...
ادامه مطلب
می دانم اگر: قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم... دنیا تمام تلاشش را می کند تا مرا در شرایط او قرار دهد... تا به من ثابت کند... در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگر یم... xa0"پناه "؛ می برم به "خداxa0"، از عیبی که؛ "امروز "درخود می بینم و؛ "دیروزxa0" "دیگران را "به خاطر، "همان عیب"ملامت کرده ام... محتاط باشیم، در "سرزنشxa0" و"قضاوت کردن "دیگران وقتی ؛ نه از" دیروز او"خبر داریم، نه از"فردای خودمان"....
ادامه مطلب